چهارشنبه 16 دی ماه سال 1388 Date & Time :: 3:26 PM
جنگل پاییزی روزهای سردش است.
یادش نیست صدای خش خش نفسهایش را.
این روزها آرام می نوازد قصه ی بودن را.
تنهای اطهرش نیست.
جاده خلوت بودنش را گم کرده میان نفسهای تردید.
شکر،فاطیما هنوز پیداست.
جنگل پاییزی ابریست،
چشمهایش کوچه باغی رویاهایش را قاب گرفته.
همه اش را مه گرفته.
جنگل زیبای دلتنگی دارد مشقهای شبش را پاک می نویسد،
تا مبادا یادش رود کور سوی همیشه جاری امید را.
